شرف الدين على يزدى
992
ظفرنامه ( فارسى )
قايم داشته بود كه مزيدى بر آن صورت نمىبست [ حكام و سرداران و اكناف اطراف حتى آنان كه مدة العمر سر اطاعت به فرمان هيچ پادشاه فرونياورده بودند و به پاى اذعان آستان خدمت هيچ سلطانى نسپرده ، مجموع دست تولّا به دامن دولت والاى او زدند و به اقدام انقياد به درگاه آن فروزندهء افسر و گاه آمدند و از صنوف نوازش و بخشش خسروانه آن ديدند كه هرگز در خيال امانى و آمال ايشان نگذشته بود ] « 1 » . [ نظم ] همتش دست كرم چون برگشادى روز بزم * خيره مانده از عطايش ديدهء وهم و قياس هيبتش چون بركشيدى تيغ كين هنگام رزم * تيره گشتى چشمهء خورشيد تابان از هراس از آسيب چشم زخم بعد از وقوع آن حادثه چنان شد كه اكثر افعال و اقوال او از نهج صواب انحراف داشت . گاه از مجرد توهمى خون يكى هدر ساختى و گاه به راه اسراف و اتلاف گنجى بپرداختى ، و به تخريب عمارات امر مىفرمود و بسى كارها - كه نه درخور چنان سرورى بود - ارتكاب مىنمود . از جمله بىموجبى در اوايل فصل تابستان به ركوب عساكر فرمان داد و به عزم يورش به بغداد سوار شد و هر شباروز دو كوچ مىراند و همانا تصورش آن بود كه سلطان احمد را به مجرد آوازهء توجه رايت نصرتشعار ، اركان ثبات و قرار تزلزل پذيرد و بغداد را گذاشته فرار پيش گيرد ؛ و چون شاهزاده به قبهء ابراهيم لك رسيد ، از تبريز خبر آمد كه جماعتى از اعيان و متعيّنان آنجا اتفاق نمودهاند و همسوگند شده ، كه غدرى انديشند و چون حميّت ملكانه رخصت نمىداد كه پيش از وصول به مقصد بازگردد ، بدان خبر التفات ننمود ، برقرار مىراند تا به ظاهر بغداد نزول فرمود . و سلطان احمد چون مىدانست كه نه موسم محاصرهء بغداد است ، لب وقار به دندان تجلّد گرفته ، جاى نگه داشت . و چون از جانب تبريز ايلچيان متعاقب آمدند و انديشهء عصيان تبارزه « 2 »
--> ( 1 ) . [ ] فقط در نسخهء « الف » . ( 2 ) . ع : كرده . تبازره كلمهء ساختگى بهمعناى تبريزيان و قزاونه ( قزوينيان ) و شيارزه ( شيرازيان ) و شايد هم مأخوذ از صورت و معناى قياصره ( قيصرهها - سزارها ) و اكاسره ( كسرىها - خسروها ) و فراعنه ( فرعونها - سلاطين مصر باستان ) .